مرورگر شما قدیمی است اگر ERF Bibleserver بسیار کند است ، لطفا مرورگر خود را به روز کنید.

وارد شدن
... و از همه ویژگی ها استفاده کنید!

  • آن را بخوان1. Mose 3
  • یادداشت
  • برچسب ها
  • لایک ها
  • تاریخ
  • واژگان
  • طرح برای مطالعه
  • گرافیک
  • فیلم ها
  • مناسبت های خاص
  • اهدا کنید
  • بلاگ
  • خبرنامه
  • شریک
  • کمک
  • مخاطب
  • مهارت الکسا
  • برای وب مسترها
  • سیاست حفظ حریم خصوصی
  • بیانیه دسترسی
  • مقررات عمومی حمایت از داده ها (GDPR)
  • چاپ
  • Language: فارسی
© 2026 ERF
آزادانه وارد سیستم شوید

نوشته‌ء لوقا 22

کتاب مقدس، ترجمۀ معاصر

از Biblica

آخرين روزهای عيسی در اين دنيا

1 عيد پِسَح نزديک میشد، عيدی كه در آن فقط نان فطير میخوردند. 2 در طی روزهای عيد، كاهنان اعظم و ساير علمای دين در پی فرصت بودند تا عيسی را بیسر و صدا بگيرند و به قتل برسانند، اما از شورش مردم وحشت داشتند. 3 در همين زمان، شيطان وارد وجود يهودا اسخريوطی يكی از دوازده شاگرد عيسی شد. 4 پس او نزد كاهنان اعظم و فرماندهان محافظين خانهٔ خدا رفت تا با ايشان گفتگو كند كه چگونه عيسی را به دستشان تسليم نمايد. 5 ايشان نيز از اين امر بسيار شاد شدند و قول دادند كه پاداش خوبی به او دهند. 6 بنابراين يهودا به دنبال فرصتی میگشت تا به دور از چشم مردم، عيسی را به آنان تسليم كند. 

آخرين شام عيسی با شاگردان

7 روز عيد پِسَح فرا رسيد. در اين روز، میبايست بره قربانی را ذبح كرده، با نان فطير بخورند. 8 پس عيسی، دو نفر از شاگردان يعنی پطرس و يوحنا را به شهر فرستاد تا جايی پيدا كنند و شام عيد را در آنجا حاضر نمايند. 9 ايشان از عيسی پرسيدند: «ميل داری شام را كجا آماده كنيم؟» 10 فرمود: «به محض اينكه وارد اورشليم شديد، به مردی برخواهيد خورد كه كوزه آبی حمل میكند. وارد هر خانهای شد، به دنبالش برويد، 11 و به صاحب خانه بگوييد: استاد ما گفته است كه اتاقی را كه بايد شام عيد را در آنجا صرف كنيم، به ما نشان دهی. 12 او نيز شما را به اتاق بزرگی در طبقه دوم كه قبلاً برای ما حاضر شده، خواهد برد. همانجا شام را حاضر كنيد.» 13 آن دو شاگرد به شهر رفتند. هر چه عيسی گفته بود، رخ داد. پس شام را حاضر كردند. 14 هنگامی كه وقت شام فرا رسيد، عيسی با دوازده رسول بر سر سفره نشست. 15 آنگاه به ايشان فرمود: «با اشتياق زياد، در انتظار چنين لحظهای بودم، تا پيش از آغاز رنجها و زحماتم، اين شام پِسَح را با شما بخورم. 16 زيرا به شما میگويم كه ديگر از اين شام نخواهم خورد تا آن زمان كه در ملكوت خدا، مفهوم واقعی آن جامه تحقق بپوشد.» 17 آنگاه پيالهای به دست گرفت و شكر كرد و آن را به شاگردان داد و فرمود: «بگيريد و ميان خود تقسيم كنيد، 18 زيرا تا زمان برقراری ملكوت خدا، ديگر از اين محصول انگور نخواهم نوشيد.» 19 سپس نان را برداشت و خدا را شكر نمود و آن را پاره كرد و به ايشان داد و گفت: «اين بدن من است كه در راه شما فدا میشود. اين را به ياد من بجا آريد.» 20 به همين ترتيب، پس از شام، پيالهای ديگر به ايشان داد و گفت: «اين پياله، نشانهٔ پيمان تازهٔ خداست كه با خون من مهر میشود، خونی كه برای نجات شما ريخته میشود. 21 اما اينجا، سر همين سفره، كسی نشسته است كه خود را دوست ما میداند، ولی او همان كسی است كه به من خيانت میكند. 22 درست است كه من بايد مطابق نقشهٔ خدا كشته شوم، اما وای به حال كسی كه مرا به مرگ تسليم كند!» 23 شاگردان حيران ماندند و از يكديگر میپرسيدند كه كدام يک از ايشان دست به چنين كاری خواهد زد! 24 در ضمن بين شاگردان اين بحث درگرفت كه كدام يک از ايشان بزرگتر است. 25 عيسی به ايشان گفت: «در اين دنيا، پادشاهان و بزرگان به زير دستانشان دستور میدهند و آنها هم چارهای جز اطاعت ندارند. 26 اما در ميان شما كسی از همه بزرگتر است كه بيشتر از همه به ديگران خدمت كند. 27 در اين دنيا، ارباب بر سر سفره مینشيند و نوكرانش به او خدمت میكنند. اما اينجا بين ما اينطور نيست، چون من خدمتگزار شما هستم. 28 و شما كسانی هستيد كه در سختیهای من، نسبت به من وفادار بودهايد؛ 29-30 از این رو، همانگونه كه پدرم به من اجازه داده است تا فرمانروايی كنم، من نيز به شما اجازه میدهم كه در سلطنت من، بر سر سفرهٔ من بنشينيد و بخوريد و بنوشيد، و بر تختها نشسته، بر دوازده قبيلهٔ اسرائيل فرمانروايی كنيد. 

عيسی انکار پطرس را پيشگويی میکند

31 «ای شمعون، ای شمعون، شيطان میخواست همگی شما را بيازمايد و همانند گندم، غربال كند؛ 32 اما من برای تو دعا كردم تا ايمانت از بين نرود. پس وقتی توبه كردی و به سوی من بازگشتی، ايمان برادرانت را تقويت و استوار كن!» 33 شمعون گفت: «خداوندا، من حاضرم با تو به زندان بروم، حتی با تو بميرم!» 34 عيسی فرمود: «پطرس، بدان كه تا فردا صبح، پيش از بانگ خروس، سه بار مرا انكار نموده، خواهی گفت كه مرا نمیشناسی!» 35 سپس از شاگردان پرسيد: «هنگامی كه شما را فرستادم تا پيام انجيل را به مردم اعلام كنيد، و پول و كولهبار و لباس اضافی با خود بر نداشته بوديد، آيا به چيزی محتاج شديد؟» جواب دادند: «خير.» 36 فرمود: «اما اكنون اگر كولهبار و پول داريد، برداريد؛ و اگر شمشير نداريد، بهتر است لباس خود را بفروشيد و شمشيری بخريد! 37 چون زمان انجام اين پيشگويی درباره من رسيده است كه میگويد: همچون يک گناهكار، محكوم خواهد شد. بلی، هر چه درباره من پيشگويی شده است، عملی خواهد شد.» 38 گفتند: «استاد، دو شمشير داريم.» اما عيسی فرمود: «بس است!» 

دعای عيسی در كوه زيتون

39 آنگاه عيسی همراه شاگردان خود، از آن بالاخانه بيرون آمد و طبق عادت به كوه زيتون رفت. 40 در آنجا به ايشان گفت: «دعا كنيد و از خدا بخواهيد كه مغلوب وسوسهها نشويد!» 41 سپس به اندازه پرتاب يک سنگ دورتر رفت و زانو زد و چنين دعا كرد: 42 «ای پدر، اگر خواست توست، اين جام رنج و زحمت را از مقابل من بردار، اما در اين مورد نيز میخواهم اراده تو انجام شود، نه خواست من.» 43 آنگاه از آسمان فرشتهای ظاهر شد و او را تقويت كرد. 44 پس او با شدت بيشتری به دعا پرداخت و از كشمكش روحی آنچنان در رنج و عذاب بود كه عرق او همچون قطرههای درشت خون بر زمين میچكيد. 45 سرانجام، برخاست و نزد شاگردان بازگشت و ديد كه در اثر غم و اندوه، به خواب رفتهاند. 46 پس به ايشان گفت: «چرا خوابيدهايد؟ برخيزيد و دعا كنيد تا مغلوب وسوسهها نشويد!» 

دستگيری عيسی

47 اين كلمات هنوز بر زبان او بود كه ناگاه گروهی با هدايت يهودا سر رسيدند. (يهودا يكی از دوازده شاگرد عيسی بود.) او جلو آمد و به رسم دوستی، صورت عيسی را بوسيد. 48 عيسی به او گفت: «يهودا، چگونه راضی شدی با بوسهای به مسيح خيانت كنی؟» 49 اما شاگردان، وقتی متوجه جريان شدند، فرياد زدند: «استاد، آيا اجازه میدهيد بجنگيم؟ شمشيرهايمان حاضر است!» 50 همان لحظه يكی از ايشان به روی خادم كاهن اعظم شمشير كشيد و گوش راست او را بريد. 51 عيسی بلافاصله گفت: «ديگر بس است!» سپس گوش او را لمس كرد و شفا داد. 52 آنگاه عيسی به كاهنان اعظم، فرماندهان محافظين خانهٔ خدا و سران مذهبی كه آن گروه را رهبری میكردند، گفت: «مگر من يک دزد فراری هستم كه برای گرفتنم، با چماق و شمشير آمدهايد؟ 53 من هر روز در خانه خدا بودم؛ چرا در آنجا مرا نگرفتيد؟ آن موقع نمیتوانستيد كاری بكنيد، اما اكنون زمان شماست، زمانی كه قدرت شيطان حكمفرماست!» 

پطرس عيسی را انکار میکند

54 به اين ترتيب او را گرفته، به خانه كاهن اعظم بردند. پطرس نيز از دور ايشان را دنبال كرد. 55 سربازان در حياط آتشی روشن كردند و دور آن نشستند. پطرس هم در آنجا به ايشان پيوست. 56 در اين هنگام، كنيزی، چهره پطرس را در نور آتش ديد و او را شناخت و گفت: «اين مرد هم با عيسی بود!» 57 اما پطرس انكار كرد و گفت: «دختر، من اصلاً او را نمیشناسم!» 58 كمی بعد، يک نفر ديگر متوجه او شد و گفت: «تو هم بايد يكی از آنان باشی.» جواب داد: «نه آقا، نيستم!» 59 در حدود يک ساعت بعد، يک نفر ديگر با تأكيد گفت: «من مطمئن هستم كه اين مرد يكی از شاگردان عيسی است، چون هر دو اهل جليل هستند.» 60 پطرس گفت: «ای مرد، از گفتههايت سر در نمیآورم!» و همين كه اين را گفت، خروس بانگ زد. 61 همان لحظه عيسی سرش را برگرداند و به پطرس نگاه كرد. آنگاه سخن عيسی به يادش آمد كه به او گفته بود: «تا فردا صبح، پيش از آنكه خروس بانگ زند، سه بار مرا انكار خواهی كرد!» 62 پس پطرس از حياط بيرون رفت و زارزار گريست. 63-64 اما نگهبانانی كه عيسی را تحت نظر داشتند، او را مسخره میكردند. ايشان چشمانش را میبستند، به او سيلی میزدند و میگفتند: «ای پيغمبر، از غيب بگو ببينيم، چه كسی تو را زد؟» 65 و بسيار سخنان ناشايست ديگر به او میگفتند. 

محاكمهٔ عيسی

66 به محض روشن شدن هوا، شورای عالی يهود، مركب از كاهنان اعظم و علمای دين، تشكيل جلسه داد. ايشان عيسی را احضار كرده، 67-68 از او پرسيدند: «به ما بگو، آيا تو مسيح موعود هستی يا نه؟» عيسی فرمود: «اگر هم بگويم، باور نخواهيد كرد و اجازه نخواهيد داد تا از خود دفاع كنم. 69 اما بزودی زمانی خواهد رسيد كه من در كنار خدای قادر مطلق، بر تخت سلطنت خواهم نشست!» 70 همه فرياد زده، گفتند: «پس تو ادعا میكنی كه فرزند خدا هستی؟» فرمود: «بلی، چنين است كه میگوييد!» 71 فرياد زدند: «ديگر چه نيازی به شاهد داريم؟ خودمان كفر را از زبانش شنيديم!» 

Persian Contemporary Bible TM
Copyright © 1995, 2005, 2018 by Biblica, Inc.
Used with permission. All rights reserved worldwide.

“Biblica”, “International Bible Society” and the Biblica Logo are trademarks registered in the United States Patent and Trademark Office by Biblica, Inc. Used with permission.

نوشته‌ء لوقا 22

Новый Русский Перевод

از Biblica

Заговор религиозных вождей против Иисуса

1 Приближался праздник Пресных хлебов, называемый Пасхой. (متیٰ 26:2; نوشتهء مَرقُس‌ 14:1; نوشته‌ ء يوحنا 11:45) 2 Первосвященники и учители Закона искали способа разделаться с Иисусом так, чтобы не вызвать возмущения народа. 

Иуда решает предать Иисуса

3 Тогда сатана вошел в Иуду, которого называли Искариотом, одного из числа двенадцати. (متیٰ 26:14; نوشتهء مَرقُس‌ 14:10) 4 Иуда пошел и сговорился с первосвященниками и с начальниками храмовой стражи, как предать им Иисуса. 5 Те обрадовались и обещали заплатить ему. 6 Иуда согласился и стал искать удобного случая, когда с Иисусом не будет народа, чтобы предать Его. 

Приготовления учеников к Пасхе

7 Наступил день Пресных хлебов, когда следовало заколоть пасхального ягненка, (متیٰ 26:17; نوشتهء مَرقُس‌ 14:12) 8 и Иисус послал Петра и Иоанна с поручением: – Идите и приготовьте для нас пасхальный ужин. 9 – Где Ты хочешь, чтобы мы его приготовили? – спросили они. 10 Он ответил: – Когда вы войдете в город, то встретите человека, несущего кувшин с водой. Идите за ним в дом, куда он войдет, 11 и скажите хозяину дома: «Учитель спрашивает тебя: Где комната для гостей, в которой Я буду есть пасхальный ужин с Моими учениками?» 12 Он покажет вам большую комнату наверху, в которой уже все подготовлено; там и приготовьте ужин. 13 Они пошли, и все произошло так, как им сказал Иисус, и они приготовили пасхальный ужин. 

Последний ужин Иисуса с учениками

14 Когда подошло время, Иисус и Его апостолы собрались у стола. (متیٰ 26:20; نوشتهء مَرقُس‌ 14:17; نوشته‌ ء يوحنا 13:21; 1‏قرنتس 11:23) 15 Иисус сказал им: – Я очень хотел есть эту Пасху с вами перед Моими страданиями. 16 Говорю вам, что Я уже не буду есть ее до тех пор, пока она не совершится в Царстве Божьем. 17 Взяв чашу и поблагодарив за нее Бога, Он сказал: – Возьмите ее и разделите между собой. 18 Говорю вам, что Я уже не буду пить от плода виноградного до тех пор, пока не придет Божье Царство. 19 Затем, взяв хлеб и поблагодарив за него Бога, Он разломил его и дал им со словами: – Это Мое тело, отдаваемое за вас. Делайте это в воспоминание обо Мне. 20 Также взял и чашу после ужина и сказал: – Эта чаша – новый завет, скрепленный Моей кровью, которая за вас проливается[1]. (خروج‌ 24:8; يهودى نژاد 9:18) 21 Но рука того, кто предает Меня, на одном столе с Моей. 22 С Сыном Человеческим все случится так, как было предназначено, но горе тому человеку, который предает Его. 23 Тогда ученики начали спрашивать друг друга, кто из них мог бы совершить такое. 

Не господствуйте, но служите

24 Потом они начали спорить, кто из них должен считаться самым великим. (متیٰ 19:28; متیٰ 20:25; نوشتهء مَرقُس‌ 10:42) 25 Иисус тогда сказал им: – Цари язычников господствуют над ними, правителей народа именуют«благодетелями», 26 но вы не будьте, как они. Напротив, пусть самый великий среди вас будет как самый меньший, и начальник – как слуга. 27 Ведь кто важнее: тот, кто возлежит за столом, или тот, кто прислуживает? Разве не тот, кто возлежит? Я же среди вас как слуга. 28 Вы были со Мной во всех Моих испытаниях, 29 и как Мой Отец дал Мне царскую власть, так Я теперь даю ее вам, 30 чтобы и вы могли есть и пить за Моим столом в Моем Царстве, и вы сядете на престолах править[2] двенадцатью родами Израиля. 

Иисус предсказывает отречение Петра

31 – Симон, Симон, сатана просил, чтобы все вы были рассеяны, как пшеница, (متیٰ 26:33; نوشتهء مَرقُس‌ 14:29; نوشته‌ ء يوحنا 13:37) 32 но Я молился о тебе, чтобы ты не потерял веру. И ты сам, когда обратишься ко Мне, укрепи своих братьев. 33 Петр ответил: – Господи, я готов идти с Тобой и в темницу, и на смерть! 34 Но Иисус сказал: – Говорю тебе, Петр, не успеет и петух пропеть сегодня, как ты трижды отречешься от того, что знаешь Меня. 35 Потом Иисус спросил их: – Когда Я посылал вас без кошелька, без сумки, без сандалий, нуждались ли вы в чем-либо? – Ни в чем, – ответили они. 36 – Сейчас же, если у вас есть кошелек, возьмите его, возьмите и сумку, и если у вас нет меча, то продайте плащ, но купите меч[3]. (متیٰ 26:51; نوشته‌ء لوقا 22:49; نوشته‌ ء يوحنا 18:36; 2‏قرنتس 10:3) 37 Говорю вам, что со Мной должно исполниться сказанное в Писании: «Он был причислен к преступникам»[4]. Все, что обо Мне было написано, скоро исполнится. (اشعيا 53:12) 38 Ученики сказали: – Смотри, Господи, у нас есть два меча. – Достаточно об этом, – ответил Иисус. 

Иисус молится на Оливковой горе

39 Иисус, как обычно, пошел на Оливковую гору, и Его ученики пошли с Ним. (متیٰ 26:36; نوشتهء مَرقُس‌ 14:32) 40 Придя на место, Иисус сказал: – Молитесь, чтобы вам не поддаться искушению. 41 Он отошел от них примерно на расстояние брошенного камня, опустился на колени и начал молиться: 42 – Отец, если Ты хочешь, пронеси эту чашу мимо Меня, но пусть все будет не по Моей воле, а по Твоей. 43 Тогда с небес Ему явился ангел и укреплял Его. 44 В муках Иисус стал молиться еще горячее, и сделался пот Его как капли крови, стекавшие на землю. 45 Когда Он поднялся с молитвы и вернулся к ученикам, то нашел их спящими, потому что они были измучены печалью. 46 – Почему вы спите? – спросил Иисус. – Вставайте и молитесь, чтобы вам не поддаться искушению. 

Иисус предан и арестован

47 Он еще говорил, когда приблизилась толпа, во главе которой шел тот, кого звали Иудой, один из двенадцати учеников. Он подошел к Иисусу, чтобы поцеловать Его. (متیٰ 26:47; نوشتهء مَرقُس‌ 14:43; نوشته‌ ء يوحنا 18:3) 48 Иисус сказал: – Иуда, ты поцелуем предаешь Сына Человеческого? 49 Когда же те, кто был с Иисусом, увидели, что происходит, они спросили: – Господи, а что если нам ударить мечом? 50 И один из них ударил слугу первосвященника и отсек ему правое ухо. 51 Но Иисус сказал: – Прекратите, довольно! Он прикоснулся к уху слуги и исцелил его. 52 Затем Иисус сказал первосвященникам, начальникам храмовой стражи и старейшинам, которые пришли за Ним: – Что Я, разбойник[5], что вы пришли с мечами и кольями? 53 Я каждый день был с вами в храме, и вы не схватили Меня. Но сейчас ваше время, сейчас власть тьмы. 

Отречение Петра

54 Они схватили Его и повели в дом первосвященника. Петр, держась поодаль, следовал за ними. (متیٰ 26:67; نوشتهء مَرقُس‌ 14:66; نوشته‌ ء يوحنا 18:15; نوشته‌ ء يوحنا 18:25) 55 Посреди двора первосвященника разожгли костер, и Петр вместе с другими людьми сел к нему греться. 56 Одна из служанок, увидев Петра в свете огня, пристально всмотрелась в него и сказала: – Этот человек тоже был с Ним. 57 Но Петр отрицал это. – Я не знаю Его, женщина, – сказал он. 58 Немного позже кто-то другой увидел его и сказал: – Ты тоже один из них. – Нет, друг, – ответил Петр. 59 Примерно час спустя еще кто-то стал утверждать: – Точно, этот человек тоже был с Ним, ведь он галилеянин. 60 Но Петр сказал: – Я не знаю, о чем ты говоришь! И тотчас, когда он еще говорил, пропел петух. 61 Господь повернулся и посмотрел на Петра. Тогда Петр вспомнил слова Господа, как Он сказал ему: – Прежде чем пропоет петух сегодня, ты трижды отречешься от Меня. 62 И выйдя наружу, он горько заплакал. 63 Люди, охранявшие Иисуса, стали насмехаться над Ним и бить Его. 64 Они завязывали Ему глаза и требовали: – Пророчествуй! Кто Тебя ударил? 65 И говорили Ему много других оскорблений. 

Совет религиозных вождей осуждает Иисуса

66 Рано утром старейшины народа, первосвященники и учители Закона собрались вместе на Совет. К ним ввели Иисуса. (متیٰ 26:59; نوشتهء مَرقُس‌ 14:55; نوشته‌ ء يوحنا 18:19) 67 – Если Ты Христос, то скажи нам прямо, – требовали они. Иисус ответил: – Если Я скажу вам, вы не поверите, 68 и если Я вас спрошу, вы Мне не ответите. 69 Однако с этого времени Сын Человеческий будет сидеть по правую руку от Божьей силы[6]. (مزامير 109:1) 70 Они все стали спрашивать: – Так Ты что, Сын Бога? Он ответил: – Вы сами говорите, что это Я. 71 Тогда они сказали: – Какие нам еще нужны свидетельства? Мы слышали это из Его собственных уст! 

Holy Bible, New Russian Translation TM
Copyright © 2006, 2010, 2012, 2014 by Biblica, Inc.
Used with permission. All rights reserved worldwide.

“Biblica”, “International Bible Society” and the Biblica Logo are trademarks registered in the United States Patent and Trademark Office by Biblica, Inc. Used with permission.