Website too slow? Load as basic HTML.

Revelation 21

Ketab El Hayat

1 ثُمَّ رَأَيْتُ سَمَاءً جَدِيدَةً وَأَرْضاً جَدِيدَةً لاَ بَحْرَ فِيهَا، لأَنَّ السَّمَاءَ وَالأَرْضَ الْقَدِيمَتَيْنِ قَدْ زَالَتَا. 2 وَأَنَا رَأَيْتُ الْمَدِينَةَ الْمُقَدَّسَةَ، أُورُشَلِيمَ الْجَدِيدَةَ، نَازِلَةً مِنَ السَّمَاءِ مِنْ عِنْدِ اللهِ، مُجَهَّزَةً كَأَنَّهَا عَرُوسٌ مُزَيَّنَةٌ لِعَرِيسِهَا. 3 وَسَمِعْتُ صَوْتاً هَاتِفاً مِنَ الْعَرْشِ: «الآنَ صَارَ مَسْكِنُ اللهِ مَعَ النَّاسِ، هُوَ يَسْكُنُ بَيْنَهُمْ، وَهُمْ يَصِيرُونَ شَعْباً لَهُ. اللهُ نَفْسُهُ يَكُونُ مَعَهُمْ إِلهاً لَهُمْ! 4 وَسَيَمْسَحُ كُلَّ دَمْعَةٍ مِنْ عُيُونِهِمْ. إِذْ يَزُولُ الْمَوْتُ وَالْحُزْنُ وَالصُّرَاخُ وَالأَلَمُ، لأَنَّ الأُمُورَ الْقَدِيمَةَ كُلَّهَا قَدْ زَالَتْ!» 5 وَقَالَ الْجَالِسُ عَلَى الْعَرْشِ: «سَأَصْنَعُ كُلَّ شَيْءٍ جَدِيداً». ثُمَّ قَالَ لِي: «اكْتُبْ هَذَا، فَإِنَّ مَا أَقُولُهُ هُوَ الصِّدْقُ وَالْحَقُّ». 6 ثُمَّ قَالَ: «قَدْ تَمَّ. أَنَا الأَلِفُ وَالْيَاءُ (الْبِدَايَةُ وَالنِّهَايَةُ). أَنَا أَسْقِي الْعَطْشَانَ مِنْ يَنْبُوعِ مَاءِ الْحَيَاةِ مَجَّاناً. 7 هَذَا كُلُّهُ نَصِيبُ الْمُنْتَصِرِ، وَأَكُونُ إِلَهاً لَهُ، وَهُوَ يَكُونُ ابْناً لِي. 8 أَمَّا الْجُبَنَاءُ وَغَيْرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَالْفَاسِدُونَ وَالْقَاتِلُونَ وَالزُّنَاةُ، وَالْمُتَّصِلُونَ بِالشَّيَاطِينِ وَعَبَدَةُ الأَصْنَامِ وَجَمِيعُ الدَّجَّالِينَ، فَمَصِيرُهُمْ إِلَى الْبُحَيْرَةِ الْمُتَّقِدَةِ بِالنَّارِ وَالْكِبْرِيتِ، الَّذِي هُوَ الْمَوْتُ الثَّانِي».  9 وَجَاءَ أَحَدُ الْمَلاَئِكَةِ السَّبْعَةِ الَّذِينَ أَفْرَغُوا كُؤُوسَ بَلاَيَاهُمُ السَّبْعِ الأَخِيرَةِ، وَقَالَ لِي: «تَعَالَ فَأُرِيَكَ عَرُوسَ الْحَمَلِ». 10 وَأَخَذَنِي بِالرُّوحِ إِلَى قِمَّةِ جَبَلٍ ضَخْمٍ عَالٍ، وَأَرَانِي الْمَدِينَةَ الْمُقَدَّسَةَ أُورُشَلِيمَ نَازِلَةً مِنَ السَّمَاءِ مِنْ عِنْدِ اللهِ 11 وَلَهَا مَجْدُ اللهِ، وَهِيَ تَتَلأْلأُ كَالأَحْجَارِ الْكَرِيمَةِ، وَكَأَنَّهَا مِنْ حَجَرِ الْيَشْبِ الْبِلَّوْرِيِّ! 12 لَهَا سُورٌ ضَخْمٌ عَالٍ وَاثْنَا عَشَرَ بَاباً يَحْرُسُهَا اثْنَا عَشَرَ مَلاَكاً، وَقَدْ كُتِبَتْ عَلَيْهَا أَسْمَاءُ أَسْبَاطِ إِسْرَائِيلَ الاثْنَيْ عَشَرَ؛ 13 إِلَى الشَّرْقِ ثَلاَثَةُ أَبْوَابٍ؛ وَإِلَى الشِّمَالِ ثَلاَثَةُ أَبْوَابٍ، وَإِلَى الْجَنُوبِ ثَلاَثَةُ أَبْوَابٍ؛ وَإِلَى الْغَرْبِ ثَلاَثَةُ أَبْوَابٍ. 14 وَيَقُومُ سُورُ الْمَدِينَةِ عَلَى اثْنَتَيْ عَشْرَةَ دِعَامَةً كُتِبَتْ عَلَيْهَا أَسْمَاءُ رُسُلِ الْحَمَلِ الاثْنَيْ عَشَرَ. 15 وَكَانَ الْمَلاَكُ الَّذِي يُكَلِّمُنِي يُمْسِكُ قَصَبَةً مِنَ الذَّهَبِ لِيَقِيسَ بِهَا الْمَدِينَةَ وَأَبْوَابَهَا وَسُورَهَا. 16 وَكَانَتْ أَرْضُ الْمَدِينَةِ مُرَبَّعَةً، طُولُهَا يُسَاوِي عَرْضَهَا، فَلَمَّا قَاسَهَا بِالْقَصَبَةِ تَبَيَّنَ أَنَّ ضِلْعَهَا يُسَاوِي اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفِ غُلْوَة (أَلْفَيّنِ وَأَرْبَعْمِئَةِ كِيلُومِتْرٍ)، وَهِيَ مُتَسَاوِيَةُ الطُّولِ وَالْعَرْضِ وَالارْتِفَاعِ. 17 ثُمَّ قَاسَ السُّورَ، فَتَبَيَّنَ أَنَّهُ يُسَاوِي مِئَةً وَأَرْبَعاً وَأَرْبَعِينَ ذِرَاعاً، وَكَانَ الْمَلاَكُ يَسْتَعْمِلُ قِيَاساً يُعَادِلُ ذِرَاعَ إِنْسَانٍ. 18 كَانَتِ الْمَدِينَةُ مَبْنِيَّةً مِنْ ذَهَبٍ خَالِصٍ شَفَّافٍ كَالزُّجَاجِ النَّقِيِّ. أَمَّا سُورُهَا فَمِنَ الْيَشْبِ، 19 وَهُوَ قَائِمٌ عَلَى اثْنَتَيْ عَشْرَةَ دِعَامَةً مُرَصَّعَةً بِالأَحْجَارِ الْكَرِيمَةِ: كَانَتِ الدِّعَامَةُ الأُولَى مِنَ الْيَشْبِ؛ وَالثَّانِيَةُ مِنَ الْيَاقُوتِ الأَزْرَقِ؛ وَالثَّالِثَةُ مِنَ الْعَقِيقِ الأَبْيَضِ؛ وَالرَّابِعَةُ مِنَ الزُّمُرُّدِ الذُّبَابِيِّ؛ 20 وَالْخَامِسَةُ مِنَ الْجَزْعِ الْعَقِيقِيِّ؛ وَالسَّادِسَةُ مِنَ الْعَقِيقِ الأَحْمَرِ؛ وَالسَّابِعَةُ مِنَ الزَّبَرْجَدِ؛ وَالثَّامِنَةُ مِنَ الزُّمُرُّدِ السِّلْقِيِّ؛ وَالتَّاسِعَةُ مِنَ الْيَاقُوتِ الأَصْفَرِ، وَالْعَاشِرَةُ مِنَ الْعَقِيقِ الأَخْضَرِ؛ وَالْحَادِيَةَ عَشْرَةَ مِنَ الأَسْمَانْجُونِيِّ؛ وَالثَّانِيَةَ عَشْرَةَ مِنَ الْجَمَشْتِ. 21 أَمَّا الأَبْوَابُ الاثْنَا عَشَرَ فَهِيَ اثْنَتَا عَشْرَةَ لُؤْلُؤَةً: كُلُّ بَابٍ لُؤْلُؤَةٌ وَاحِدَةٌ. وَسَاحَةُ الْمَدِينَةِ مِنْ ذَهَبٍ خَالِصٍ كَالزُّجَاجِ الشَّفَّافِ. 22 وَلَمْ أَجِدْ فِي الْمَدِينَةِ هَيْكَلاً، لأَنَّ الرَّبَّ الإِلهَ الْقَادِرَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَالْحَمَلَ هُمَا هَيْكَلُهَا. 23 وَلَمْ تَكُنِ الْمَدِينَةُ فِي حَاجَةٍ إِلَى نُورِ الشَّمْسِ أَوِ الْقَمَرِ، لأَنَّ مَجْدَ اللهِ يُنِيرُهَا، وَالْحَمَلَ مِصْبَاحُهَا. 24 سَتَسِيرُ بِنُورِهَا الأُمَمُ، وَيَأْتِيهَا مُلُوكُ الأَرْضِ بِكُنُوزِهِمْ. 25 وَلاَ تُقْفَلُ أَبْوَابُهَا أَبَداً طُولَ النَّهَارِ، لأَنَّ اللَّيْلَ لاَ يَأْتِي عَلَيْهَا! 26 وَسَتُحْمَلُ إِلَيْهَا كُنُوزُ الأُمَمِ وَأَمْجَادُهَا. 27 وَلَنْ يَدْخُلَهَا شَيْءٌ نَجِسٌ، وَلاَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الْقَبَائِحَ وَيُدَجِّلُونَ، بَلْ فَقَطِ الَّذِينَ كُتِبَتْ أَسْمَاؤُهُمْ فِي سِجِلِّ الْحَيَاةِ لِلْحَمَلِ!

Revelation 21

کتاب مقدس، ترجمه تفسیری

1 سپس زمين و آسمان تازه‌ای را ديدم، چون آن زمين و آسمان اول ناپديد شده بود. از دريا هم ديگر خبری نبود. 2 و من، يوحنا، شهر مقدسِ اورشليم را ديدم كه از آسمان از جانب خدا پايين می‌آمد. چه منظره‌ء باشكوهی بود! شهر اورشليم به زيبايی يک عروس بود كه خود را برای ملاقات داماد آماده كرده باشد! 3 از تخت، صدايی بلند شنيدم كه می‌گفت: «خوب نگاه كن! خانه‌ء خدا از اين پس در ميان انسانها خواهد بود. از اين پس خدا با ايشان زندگی خواهد كرد و ايشان خلق‌های خدا خواهند شد. بله، خود خدا با ايشان خواهد بود. 4 خدا تمام اشكها را از چشمان آنها پاک خواهد ساخت. ديگر نه مرگی خواهد بود و نه غمی، نه ناله‌ای و نه دردی، زيرا تمام اينها متعلق به دنيای پيشين بود كه از بين رفت.» 5 آنگاه او كه بر تخت نشسته بود، گفت: «ببين! الان همه چيز را نو می‌سازم!» و به من گفت: «اين را بنويس چون آنچه می‌گويم، راست و درست است. 6 ديگر تمام شد! من الف و يا، و اول و آخر هستم. من به هر كه تشنه باشد از چشمه‌ء آب حيات به رايگان خواهم داد تا بنوشد. 7 هر كه پيروز شود تمام اين نعمت‌ها را به ارث خواهد برد و من خدای او خواهم بود و او فرزند من. 8 ولی ترسوها كه از پيروی من رو بر می‌گردانند و كسانی كه به من ايمان ندارند، فاسدان وقاتلان و زناكاران، جادوگران و دروغگويان، و كسانی كه به جای خدا، بت می‌پرستند، جای همه در درياچه‌ای است كه با آتش و گوگرد می‌سوزد. اين همان مرگ دوم است.» 9 آنگاه يكی از آن هفت فرشته كه هفت جام بلای آخر را دارند، نزد من آمد و گفت: «همراه من بيا تا عروس را به تو نشان دهم. او همسر بره است.» 10 سپس در يک رؤيا، مرا به قله كوه بلندی برد. از آنجا، شهر مقدس اورشليم را ديدم كه از جانب خدا از آسمان پايين می‌آمد. 11 شهر غرق در جلال و شكوه خدا بود، و مثل يک تكه جواهر قيمتی كه بلورهای شفافش برق می‌زند، می‌درخشيد. 12 ديوارهای شهر، پهن و بلند بود. شهر دوازده دروازه و دوازده فرشته‌ء دربان داشت. اسامی دوازده قبيله‌ء بنی‌اسرائيل روی دروازه‌ها نوشته شده بود. 13 در هر طرف، يعنی در شمال، جنوب، شرق و غرب شهر، سه دروازه وجود داشت. 14 ديوارهای شهر دوازده پايه داشت كه بر آنها اسامی رسولان «برّه» نوشته شده بود. 15 در دست فرشته يک چوب طلا بود كه با آن در نظر داشت شهر و دروازه‌ها و ديوارهايش را اندازه بگيرد. 16 وقتی شهر را اندازه گرفت، معلوم شد به شكل مربع است، يعنی طول و عرضش با هم مساوی است. در واقع، شهر به شكل مكعب بود، زيرا بلندی‌اش نيز به اندازه‌ء طول و عرضش بود، يعنی هر ضلعش دوازده هزار تير پرتاب بود. 17 سپس بلندی ديوار شهر را اندازه گرفت و معلوم شد در همه جا صدوچهل وچهار ذراع است. فرشته با استفاده از واحدهای مشخص، اين اندازه‌ها را به من گفت. 18-19 خود شهر از طلای خالص مانند شيشه شفاف ساخته شده بود و ديوار آن از يَشم بود كه بر روی دوازده لايه از سنگ‌های زيربنای جواهرنشان ساخته شده بود: لايه‌ء اول از يشم، دومی از سنگ لاجورد، سومی از عقيق سفيد، چهارمی از زمرد، 20 پنجمی از عقيق سرخ، ششمی از عقيق، هفتمی از زبرجد، هشتمی از ياقوت كبود، نهمی از ياقوت زرد، دهمی از عقيق سبز، يازدهمی از فيروزه و دوازدهمی از ياقوت بود. 21 جنس دوازده دروازه‌ء شهر از مرواريد بود، هر دروازه‌ء از يک قطعه مرواريد. خيابان اصلی شهر از طلای ناب بود كه مثل شيشه می‌درخشيد. 22 در شهر هيچ عبادتگاهی ديده نمی‌شد، زيرا خدای توانا و «برّه» را همه جا بدون هيچ واسطه‌ای پرستش می‌كردند. 23 اين شهر احتياجی به نور خورشيد و ماه نداشت، چون شكوه و جلال خدا و «بره» شهر را روشن می‌ساخت. 24 نورش قومهای زمين را نيز نورانی می‌كرد، و پادشاهان دنيا می‌آمدند و جلال خود را نثار آن می‌كردند. 25 دروازه‌های شهر هرگز بسته نمی‌شود، چون در آنجا هميشه روز است و شبی وجود ندارد! 26 عزّت و جلال و افتخار تمام قومها به آن وارد می‌شود. 27 هيچ بدی يا شخص نادرست و فاسد اجازه ورود به آنجا را ندارد. اين شهر فقط جای كسانی است كه نامشان در كتاب حيات «برّه» نوشته شده باشد.

Revelation 21

New International Version

1 Then I saw “a new heaven and a new earth,”[1] for the first heaven and the first earth had passed away, and there was no longer any sea. 2 I saw the Holy City, the new Jerusalem, coming down out of heaven from God, prepared as a bride beautifully dressed for her husband. 3 And I heard a loud voice from the throne saying, “Look! God’s dwelling place is now among the people, and he will dwell with them. They will be his people, and God himself will be with them and be their God. 4 ‘He will wipe every tear from their eyes. There will be no more death’[2] or mourning or crying or pain, for the old order of things has passed away.” 5 He who was seated on the throne said, “I am making everything new!” Then he said, “Write this down, for these words are trustworthy and true.” 6 He said to me: “It is done. I am the Alpha and the Omega, the Beginning and the End. To the thirsty I will give water without cost from the spring of the water of life. 7 Those who are victorious will inherit all this, and I will be their God and they will be my children. 8 But the cowardly, the unbelieving, the vile, the murderers, the sexually immoral, those who practice magic arts, the idolaters and all liars—they will be consigned to the fiery lake of burning sulfur. This is the second death.” 9 One of the seven angels who had the seven bowls full of the seven last plagues came and said to me, “Come, I will show you the bride, the wife of the Lamb.” 10 And he carried me away in the Spirit to a mountain great and high, and showed me the Holy City, Jerusalem, coming down out of heaven from God. 11 It shone with the glory of God, and its brilliance was like that of a very precious jewel, like a jasper, clear as crystal. 12 It had a great, high wall with twelve gates, and with twelve angels at the gates. On the gates were written the names of the twelve tribes of Israel. 13 There were three gates on the east, three on the north, three on the south and three on the west. 14 The wall of the city had twelve foundations, and on them were the names of the twelve apostles of the Lamb. 15 The angel who talked with me had a measuring rod of gold to measure the city, its gates and its walls. 16 The city was laid out like a square, as long as it was wide. He measured the city with the rod and found it to be 12,000 stadia[3] in length, and as wide and high as it is long. 17 The angel measured the wall using human measurement, and it was 144 cubits[4] thick.[5] 18 The wall was made of jasper, and the city of pure gold, as pure as glass. 19 The foundations of the city walls were decorated with every kind of precious stone. The first foundation was jasper, the second sapphire, the third agate, the fourth emerald, 20 the fifth onyx, the sixth ruby, the seventh chrysolite, the eighth beryl, the ninth topaz, the tenth turquoise, the eleventh jacinth, and the twelfth amethyst.[6] 21 The twelve gates were twelve pearls, each gate made of a single pearl. The great street of the city was of gold, as pure as transparent glass. 22 I did not see a temple in the city, because the Lord God Almighty and the Lamb are its temple. 23 The city does not need the sun or the moon to shine on it, for the glory of God gives it light, and the Lamb is its lamp. 24 The nations will walk by its light, and the kings of the earth will bring their splendor into it. 25 On no day will its gates ever be shut, for there will be no night there. 26 The glory and honor of the nations will be brought into it. 27 Nothing impure will ever enter it, nor will anyone who does what is shameful or deceitful, but only those whose names are written in the Lamb’s book of life.

Revelation 21

Священное Писание, Восточный перевод

1 Потом я увидел новое небо и новую землю.[1] Первого неба и первой земли уже не было, моря тоже больше не было. 2 Я увидел святой город – новый Иерусалим. Он спускался с небес от Всевышнего, приготовленный как невеста, украшенная для своего мужа. 3 И я услышал громкий голос, прозвучавший от трона:– Это жилище Всевышнего с людьми. Здесь Он будет жить с ними, и они будут Его народом. Он будет с ними и будет их Богом.[2] 4 Он отрёт с их глаз каждую слезу. Больше не будет ни смерти, ни скорби, ни вопля, ни боли, потому что бывшее прежде ушло.[3] 5 Сидящий на троне сказал:– Я творю всё новое!И Он добавил:– Запиши, потому что это верные и истинные слова. 6 Затем Он сказал мне:– Свершилось! Я – Владыка всего: от А до Я.[4] Я и Начало, и Конец! Тому, кто мучится от жажды, Я дам пить безвозмездно из источника воды жизни. 7 Победитель наследует всё это, и Я буду его Богом, а он будет Моим сыном. 8 Но те, кто испугался следовать по Моему пути, и те, кто был Мне неверен, а также подлецы, убийцы, развратники, колдуны, идолопоклонники и все лжецы – им место в озере с горящей серой. Это вторая смерть. 9 Один из ангелов, имеющих семь чаш, наполненных семью последними бедствиями, подошёл и сказал мне:– Пойдём, я покажу тебе невесту, жену Ягнёнка! 10 И он перенёс меня в духе на большую и высокую гору. Оттуда он показал мне святой город Иерусалим, спускающийся с небес от Всевышнего.[5] 11 Он сияет славой Всевышнего, и его сияние напоминает сияние драгоценнейшего камня, наподобие яшмы, чистой как кристалл. 12 У города большая и высокая стена и двенадцать ворот, а у ворот – двенадцать ангелов. На воротах написаны имена двенадцати родов Исраила. 13 Трое ворот – с востока, трое – с севера, трое – с юга и трое – с запада.[6] 14 Стена города стоит на двенадцати основаниях, и на них написаны имена двенадцати посланников Ягнёнка. 15 У ангела, который говорил со мной, была золотая трость для измерения города, его ворот и стен.[7] 16 Город был квадратным, длина его равнялась ширине. Aнгел измерил город тростью. Длина города была двенадцать тысяч стадий[8]. Его ширина и высота равнялись длине. 17 Aнгел измерил стены, они были толщиной[9] в сто сорок четыре локтя согласно человеческим меркам, которыми пользовался ангел. 18 Стена была построена из яшмы, а сам город – из чистого, как прозрачное стекло, золота. 19 Основания стен города были украшены всевозможными драгоценными камнями: первое основание было из яшмы, второе – из сапфира, третье – из агата, четвёртое – из изумруда, 20 пятое – из оникса, шестое – из сердолика, седьмое – из хризолита, восьмое – из берилла, девятое – из топаза, десятое – из хризопраза, одиннадцатое – из гиацинта, двенадцатое – из аметиста.[10] 21 Двенадцать ворот были двенадцатью жемчужинами: каждые ворота из отдельной жемчужины.[11] A центральная улица города была из чистого, как прозрачное стекло, золота. 22 Храма в городе я не видел, потому что его храм – это Сам Вечный, Бог Сил, и Ягнёнок. 23 Город не нуждается в солнечном или лунном свете, потому что слава Всевышнего освещает его и Ягнёнок является его светилом.[12] 24 Народы будут ходить в его свете, и цари земли принесут в него свою славу.[13] 25 Ворота города никогда не будут закрыты днём, а ночи там не будет. 26 И принесут в него славу и честь народов.[14] 27 В него не войдёт ничто нечистое, и никто совершающий постыдные или лживые поступки. Там будут только те, чьи имена записаны у Ягнёнка в книге жизни.

Revelation 21

中文和合本(简体)

1 我 又 看 见 一 个 新 天 新 地 ; 因 为 先 前 的 天 地 已 经 过 去 了 , 海 也 不 再 有 了 。 2 我 又 看 见 圣 城 新 耶 路 撒 冷 由 神 那 里 从 天 而 降 , 预 备 好 了 , 就 如 新 妇 妆 饰 整 齐 , 等 候 丈 夫 。 3 我 听 见 有 大 声 音 从 宝 座 出 来 说 : 看 哪 , 神 的 帐 幕 在 人 间 。 他 要 与 人 同 住 , 他 们 要 作 他 的 子 民 。 神 要 亲 自 与 他 们 同 在 , 作 他 们 的 神 。 4 神 要 擦 去 他 们 一 切 的 眼 泪 ; 不 再 有 死 亡 , 也 不 再 有 悲 哀 、 哭 号 、 疼 痛 , 因 为 以 前 的 事 都 过 去 了 。 5 坐 宝 座 的 说 : 看 哪 , 我 将 一 切 都 更 新 了 ! 又 说 : 你 要 写 上 ; 因 这 些 话 是 可 信 的 , 是 真 实 的 。 6 他 又 对 我 说 : 都 成 了 ! 我 是 阿 拉 法 , 我 是 俄 梅 戛 ; 我 是 初 , 我 是 终 。 我 要 将 生 命 泉 的 水 白 白 赐 给 那 口 渴 的 人 喝 。 7 得 胜 的 , 必 承 受 这 些 为 业 : 我 要 作 他 的 神 , 他 要 作 我 的 儿 子 。 8 惟 有 胆 怯 的 、 不 信 的 、 可 憎 的 、 杀 人 的 、 淫 乱 的 、 行 邪 术 的 、 拜 偶 像 的 , 和 一 切 说 谎 话 的 , 他 们 的 分 就 在 烧 着 硫 磺 的 火 湖 里 ; 这 是 第 二 次 的 死 。 9 拿 着 七 个 金 碗 、 盛 满 末 後 七 灾 的 七 位 天 使 中 , 有 一 位 来 对 我 说 : 你 到 这 里 来 , 我 要 将 新 妇 , 就 是 羔 羊 的 妻 , 指 给 你 看 。 10 我 被 圣 灵 感 动 , 天 使 就 带 我 到 一 座 高 大 的 山 , 将 那 由 神 那 里 、 从 天 而 降 的 圣 城 耶 路 撒 冷 指 示 我 。 11 城 中 有 神 的 荣 耀 ; 城 的 光 辉 如 同 极 贵 的 宝 石 , 好 像 碧 玉 , 明 如 水 晶 。 12 有 高 大 的 墙 , 有 十 二 个 门 , 门 上 有 十 二 位 天 使 ; 门 上 又 写 着 以 色 列 十 二 个 支 派 的 名 字 。 13 东 边 有 三 门 、 北 边 有 三 门 、 南 边 有 三 门 、 西 边 有 三 门 。 14 城 墙 有 十 二 根 基 , 根 基 上 有 羔 羊 十 二 使 徒 的 名 字 。 15 对 我 说 话 的 , 拿 着 金 苇 子 当 尺 , 要 量 那 城 和 城 门 城 墙 。 16 城 是 四 方 的 , 长 宽 一 样 。 天 使 用 苇 子 量 那 城 , 共 有 四 千 里 , 长 、 宽 、 高 都 是 一 样 ; 17 又 量 了 城 墙 , 按 着 人 的 尺 寸 , 就 是 天 使 的 尺 寸 , 共 有 一 百 四 十 四 肘 。 18 墙 是 碧 玉 造 的 ; 城 是 精 金 的 , 如 同 明 净 的 玻 璃 。 19 城 墙 的 根 基 是 用 各 样 宝 石 修 饰 的 : 第 一 根 基 是 碧 玉 ; 第 二 是 蓝 宝 石 ; 第 三 是 绿 玛 瑙 ; 第 四 是 绿 宝 石 ; 20 第 五 是 红 玛 瑙 ; 第 六 是 红 宝 石 ; 第 七 是 黄 璧 玺 ; 第 八 是 水 苍 玉 ; 第 九 是 红 璧 玺 ; 第 十 是 翡 翠 ; 第 十 一 是 紫 玛 瑙 ; 第 十 二 是 紫 晶 。 21 十 二 个 门 是 十 二 颗 珍 珠 , 每 门 是 一 颗 珍 珠 。 城 内 的 街 道 是 精 金 , 好 像 明 透 的 玻 璃 。 22 我 未 见 城 内 有 殿 , 因 主 神 ─ 全 能 者 和 羔 羊 为 城 的 殿 。 23 那 城 内 又 不 用 日 月 光 照 ; 因 有 神 的 荣 耀 光 照 , 又 有 羔 羊 为 城 的 灯 。 24 列 国 要 在 城 的 光 里 行 走 ; 地 上 的 君 王 必 将 自 己 的 荣 耀 归 与 那 城 。 25 城 门 白 昼 总 不 关 闭 , 在 那 里 原 没 有 黑 夜 。 26 人 必 将 列 国 的 荣 耀 、 尊 贵 归 与 那 城 。 27 凡 不 洁 净 的 , 并 那 行 可 憎 与 虚 谎 之 事 的 , 总 不 得 进 那 城 ; 只 有 名 字 写 在 羔 羊 生 命 册 上 的 才 得 进 去 。

Revelation 21

Neue evangelistische Übersetzung

1 Dann sah ich einen ganz neuen Himmel und eine völlig neuartige Erde. Der erste Himmel und die erste Erde waren vergangen, auch das Meer gab es nicht mehr. 2 Ich sah, wie die Heilige Stadt, das neue Jerusalem, von Gott aus dem Himmel herabkam. Sie war schön wie eine Braut, die sich für ihren Bräutigam geschmückt hat. 3 Und vom Thron her hörte ich eine laute Stimme rufen: "Jetzt ist Gottes Wohnung[1] bei den Menschen. Unter ihnen wird er wohnen und sie alle werden seine Völker sein. Gott selbst wird als ihr Gott bei ihnen sein. 4 Jede Träne wird er von ihren Augen wischen. Es wird keinen Tod mehr geben und auch keine Traurigkeit, keine Klage, keinen Schmerz. Was früher war, ist für immer vorbei." 5 "Seht, ich mache alles ganz neu!", sagte der, der auf dem Thron saß, und wandte sich dann zu mir: "Schreib diese Worte auf! Sie sind zuverlässig und wahr." 6 Und er fuhr fort: "Nun ist alles erfüllt. Ich bin das Alpha und das Omega,[2] der Ursprung und das Ziel. Wer Durst hat, dem werde ich umsonst zu trinken geben: Wasser aus der Quelle des Lebens. 7 Wer den Kampf besteht, wird das alles erben. Ich werde sein Gott und er wird mein Sohn sein. 8 Aber die Feiglinge, die Treulosen und die, die sich mit abscheulichen Dingen abgeben, die sexuell unmoralisch leben, und alle, die okkulte Praktiken ausüben, die Mörder, die Götzendiener und alle Lügner – sie erwartet der See, der mit brennendem Schwefel gefüllt ist, das heißt: der zweite Tod." 9 Einer von den sieben Engeln, die die Schalen mit den sieben letzten Plagen ausgeschüttet hatten, kam zu mir und sagte: "Komm her! Ich will dir die Braut des Lammes zeigen, die Frau, die zu ihm gehört." 10 Dann nahm er mich im Geist auf einen sehr hohen Berg mit und zeigte mir die heilige Stadt Jerusalem, die von Gott aus dem Himmel herabgekommen war. 11 Gottes Herrlichkeit erfüllte sie, und sie leuchtete wie ein überaus kostbarer Edelstein, sie funkelte wie ein Diamant. 12 Die Stadt war von einer sehr hohen Mauer umgeben und hatte zwölf Tore, auf denen zwölf Namen standen, die Namen der zwölf Stämme Israels. Zwölf Engel standen davor. 13 Drei Tore gingen nach Osten, drei nach Norden, drei nach Süden und drei nach Westen. 14 Die Stadtmauer war auf zwölf Grundsteinen errichtet, auf denen ebenfalls zwölf Namen standen, die Namen der zwölf Apostel des Lammes. 15 Der Engel, der mit mir sprach, hatte einen goldenen Messstab in der Hand, womit er die Stadt, die Tore und ihre Mauern ausmessen wollte. 16 Die Stadt war quadratisch angelegt, Länge und Breite waren gleich. Als er die Stadt ausmaß, ergaben sich je 2200 Kilometer[3] in Länge, Breite und Höhe. 17 Dann maß er die Höhe der Stadtmauer. Sie betrug, nach menschlichem Maß gerechnet, wie der Engel es gebrauchte, 72 Meter.[4] 18 Die Mauer bestand aus Diamant.[5] Die Stadt selbst war aus reinem Gold gebaut, das wie Kristallglas schimmerte. 19 Die Fundamente der Stadtmauer waren mit verschiedenartigen kostbaren Steinen geschmückt. Beim ersten Grundstein war es Diamant, beim zweiten Saphir, beim dritten Rubin, beim vierten Smaragd, 20 beim fünften Achat, beim sechsten Karneol, beim siebten Chrysolith, beim achten Beryll, beim neunten Topas, beim zehnten Chrysopras, beim elften Hyazinth, beim zwölften Amethyst. 21 Die zwölf Stadttore bestanden aus zwölf Perlen, jedes Tor war aus einer einzigen Perle geformt. Die Hauptstraße war aus reinem Gold, durchsichtig wie Kristallglas. 22 Einen Tempel sah ich nicht in der Stadt. Der Herr selbst ist ihr Tempel, der allmächtige Gott und das Lamm. 23 Die Stadt braucht weder Sonne noch Mond, damit es hell in ihr ist. Sie wird von der Herrlichkeit Gottes überstrahlt und ihre Leuchte ist das Lamm. 24 Die Völker der Erde werden in ihrem Licht leben, und ihre Könige werden kommen und ihren Reichtum in die Stadt tragen. 25 Ihre Tore werden den ganzen Tag offenstehen. Sie werden immer offen sein, weil es dort keine Nacht mehr gibt. 26 Die herrlichsten Schätze und Kostbarkeiten der Völker werden in die Stadt gebracht. 27 In diese Stadt wird nie etwas Unreines kommen. Wer immer wieder tut, was Gott verabscheut, wer vom Lügen bestimmt ist, wird niemals dort hineinkommen, sondern nur der, der im Lebensbuch des Lammes eingetragen ist.